![]() |
![]() |
|
| نوشتار پراکنده |
|
ای آزادی! ای مفهوم دریغ زیستن! مرغی که در دلش هوای عصیان انگاشته بود به نا کجا پر کشید...
روزی در حصار امید به دست یاد یاران وفادار هرگز نبود! به افق های خدای گونه جاودانگی سقوط کرد...
به وهم خویش!...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 10:9 توسط م.سرگشته |
|
|
شعر و موسيقي ايراني ، اگر به دو صورت كلاسيك و نو بدانها بنگريم،به نظر مي رسد كه در سير تطور خود نسبت به هم از منظر وزن روند معكوسي را طي كرده اند،به طوريكه وقتي دست به مقايسه وزن و محتواي آندو بزنيم در مي يابيم كه در ادبيات و شعر كلاسيك ايران قالب و وزن بطور عام در يك ساختار مشخص شكل مي گيرد و در همان شكل شروع شده و خاتمه مي يابد -البته اين بررسي روند حركت،محتوا را شامل نمي شود-،اما در نظم شعري بعد از مشروطه اين حالت هر چه كمرنگ تر ميگردد و با شكل گيري شعر نو در ايران اين وزن و ساختارها دچار دگرگوني شده و به وزن آزاد نزديك و نزديك تر ميگردد،در حاليكه در موسيقي كلاسيك ايران كه هر چند به نظر ميرسد كه يك حالت و نوع بخصوصي از آن تحت عنوان رديف موسيقي دستگاهي و سنتي ايران به جاي مانده است ،اكثر آهنگ ها و قطعات كه عموما گوشه ناميده مي شوند،از وزن آزاد برخوردارند و اگر قطعات ضربي قدما را بخواهيم با شعري كهن مقايسه كنيم ،به تشابهي خاص ميرسيم و آن :شروع و خاتمه آن در يك ايقاع يا وزن مشخص است. ولي در گوشه ها ،شروع و خاتمه و متن، از ريتم كاملا متمايزي برخوردار نيست . در اينجا غرض بررسي اوزان شعري نيست -كما اينكه گوشه هاي چندي وجود دارند كه با حالت شعر كلاسيك كاملا از اين منظر مطابقند - مانند گوشه "كرشمه"كه در چند دستگاه و آواز كاربرد دارد،نظير: "ماهور"، "شور"، "نوا"، "چهارگاه"، "بيات ترك"،... ودر تمام اينها ساختار كلي مشخصي وجود دارد و عموما بر وزن "مفاعلن فعلات مفاعلن فعلات " است ،كه به اين صورت خوانده يا نواخته مي شود. [البته اجراي اين گوشه توسط استاد برومند با اين وزن عروضي اندكي تفاوت دارد كه حسين عليزاده در ارئه خود از روي همان روايت حالت مذكور را اجرا كرده است]. يكي از اشعار مشهوري كه در اين وزن و در اين گوشه خوانده ميشود، نمونه زير است: ندانمت به حقيقت كه در جهان به چه ماني جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جاني نمونه ديگر گوشه مثنوي است كه در دستگاه سه گاه و آواز افشاري و... خوانده و نواخته ميشود [اغلب بهمراه اشعاري از مثنوي معنوي، مانند: ني نامه مشهور مولاناو...]،بر وزن : "فاعلاتن فاعلاتن فاعلا[تن]" كه در رديف موسيقي سنتي و شعر يك وحدت وزني و محتوايي دارند. اما مقصود اين نوشته تفكيك اين حالات وزني يا محتوايي نيست، بلكه نگرشي به دورنما و سير تغييرات اين دو گنجينه گرانسنگ است،از لحاظ حركت كلي و زمان... بطوريكه گفته شد ،امروزه در موسيقي ايراني آن حالت آوازي و وزن آزاد آن بطور نسباتا طولاني و بصورت اجراي سنتي آن مقبوليت عام را نداشته و ذائقه اشخاص به سمت تصانيف و ترانه ها و قطعات ضربي -چه بصورت سنتي يا جديد-گرايش دارد. و چنين حالتي در نگاه نخست جذابتر و قابل فهم تر است، و در شعر نيز نوشتاري شبيه شعر نو و نثر شعر گونه شايع تر شده است و اين بخاطر آزادي از قيد وزن و در ظاهر ،راحتي سرودن اين گونه قطعات ادبي است ،كه البته تاثير از موسيقي و ادبيات غرب در اين روند غير قابل انكار است ،كه مسلما اين تاثير در مورد موسيقي دير هنگام و نا به هنجار تر به نظر مي رسد ،بطوريكه دو نفر استاد موسيقي يافت نمي شود كه در مورد محتوا و چيستي موسيقي ايراني توافق نظر داشته باشند و در اكثر مواقع:"چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند"!... اين نكته هم بطور مستقيم از محضر برخي اساتيد چون :محمد رضا لطفي و مجيد كياني و علي بياني و ... در يافته ام و نيز از روي نوشتار انديشمندان اين وادي چون :مرحوم استاد خالقي [كتب: "نظري به موسيقي ايران" و "سرگذشت موسيقي ايران" ]و نيز مجموعه "كتاب هاي سال شيدا" و مقالات مندرج در "فصل نامه موسيقي ماهور" و...قابل درك است و نيز بطور غير مستقيم با شنيدار آثار به جا مانده از اساتيد قديم چون :مرحوم اقبال السلطان ، بنان ،طاهر زاده،درويش خان ،صبا و ... و نوازندگان نو آور جديد تري چون :فرامرز پايور ،پرويز مشكاتيان، محمد رضا لطفي ،حسين عليزاده،مسعود شعاري و...مي توان به نكاتي كه گفته شد رسيد و نيز به شناخت كلي ماهيت و روند تغييرات موسيقي ايراني[از بكار بردن واژه تكامل اجتناب مي شود!] دست يافت. اما پذيرش اين تغييرات در شعر ايراني ملايم تر و با مقبوليت بيشتري انجام گرفته است و به قول سيمين بهبهاني :"شاعران ايراني مطلبي را نا گفته نگذاشته اند". ولي آن بخش آزاد موسيقي ايران با پس رفت مواجه شده است و حرف زيادي براي گفتن ندارد. واضح است كه آزادي وزن موسيقي سنتي با شعر آزاد تفاوت دارد و اين بدان معناست كه اگر شعري از شاملو را همراه با تحرير ها و غلت هاي خاص رديف دستگاهي يا بصورت تصنيف قديمي اجرا كنيم نميتوانيم انتظار داشته باشيم اثر مقبولي ارائه شده باشد! ولي موسيقي ايراني كه هنري انتزاعي است ، با همان قالب آزادش كه بيانگر روح احساس و هنر ايران در درازناي تاريخ كهن ماست ،چند وجهي تر بوده و براي يك ايراني يا حتي غير ايراني قابل دريافت بوده و ارزش زيبايي شناختي دارد... ناگفته نماند آنچه مورد بررسي است گونه هاي هنري موسيقي و شعر جدي ايراني است ،نه حالات تفنني و سهل الوصول آنها!...
.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 18:51 توسط م.سرگشته |
|
|
هرگز در زنده مانی ام اینچنین مشتاق به انتظار مرگ ننشسته ام و آرزوی نبودن شیرین ترین رویای جوانی من است . .. دراین روزگار تبعیدم و در انبوه این همه پوچ حسرت عشق را آه کشیدم... . .. چگونه میتوان شب را به شب رساند ودیوانه وار نجوای حلول سحر سر داد؟! . .. رشد کرده ایم در زمانی بس کوتاه تر از استحاله شب پره ای! و می میریم با درازایی بلند تر از عمر کلاغ! وه!چه کوتاه بود این عمر بس دراز من...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:57 توسط م.سرگشته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من چه گویم
یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|