![]() |
![]() |
|
| نوشتار پراکنده |
|
شعر و موسيقي ايراني ، اگر به دو صورت كلاسيك و نو بدانها بنگريم،به نظر مي رسد كه در سير تطور خود نسبت به هم از منظر وزن روند معكوسي را طي كرده اند،به طوريكه وقتي دست به مقايسه وزن و محتواي آندو بزنيم در مي يابيم كه در ادبيات و شعر كلاسيك ايران قالب و وزن بطور عام در يك ساختار مشخص شكل مي گيرد و در همان شكل شروع شده و خاتمه مي يابد -البته اين بررسي روند حركت،محتوا را شامل نمي شود-،اما در نظم شعري بعد از مشروطه اين حالت هر چه كمرنگ تر ميگردد و با شكل گيري شعر نو در ايران اين وزن و ساختارها دچار دگرگوني شده و به وزن آزاد نزديك و نزديك تر ميگردد،در حاليكه در موسيقي كلاسيك ايران كه هر چند به نظر ميرسد كه يك حالت و نوع بخصوصي از آن تحت عنوان رديف موسيقي دستگاهي و سنتي ايران به جاي مانده است ،اكثر آهنگ ها و قطعات كه عموما گوشه ناميده مي شوند،از وزن آزاد برخوردارند و اگر قطعات ضربي قدما را بخواهيم با شعري كهن مقايسه كنيم ،به تشابهي خاص ميرسيم و آن :شروع و خاتمه آن در يك ايقاع يا وزن مشخص است. ولي در گوشه ها ،شروع و خاتمه و متن، از ريتم كاملا متمايزي برخوردار نيست . در اينجا غرض بررسي اوزان شعري نيست -كما اينكه گوشه هاي چندي وجود دارند كه با حالت شعر كلاسيك كاملا از اين منظر مطابقند - مانند گوشه "كرشمه"كه در چند دستگاه و آواز كاربرد دارد،نظير: "ماهور"، "شور"، "نوا"، "چهارگاه"، "بيات ترك"،... ودر تمام اينها ساختار كلي مشخصي وجود دارد و عموما بر وزن "مفاعلن فعلات مفاعلن فعلات " است ،كه به اين صورت خوانده يا نواخته مي شود. [البته اجراي اين گوشه توسط استاد برومند با اين وزن عروضي اندكي تفاوت دارد كه حسين عليزاده در ارئه خود از روي همان روايت حالت مذكور را اجرا كرده است]. يكي از اشعار مشهوري كه در اين وزن و در اين گوشه خوانده ميشود، نمونه زير است: ندانمت به حقيقت كه در جهان به چه ماني جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جاني نمونه ديگر گوشه مثنوي است كه در دستگاه سه گاه و آواز افشاري و... خوانده و نواخته ميشود [اغلب بهمراه اشعاري از مثنوي معنوي، مانند: ني نامه مشهور مولاناو...]،بر وزن : "فاعلاتن فاعلاتن فاعلا[تن]" كه در رديف موسيقي سنتي و شعر يك وحدت وزني و محتوايي دارند. اما مقصود اين نوشته تفكيك اين حالات وزني يا محتوايي نيست، بلكه نگرشي به دورنما و سير تغييرات اين دو گنجينه گرانسنگ است،از لحاظ حركت كلي و زمان... بطوريكه گفته شد ،امروزه در موسيقي ايراني آن حالت آوازي و وزن آزاد آن بطور نسباتا طولاني و بصورت اجراي سنتي آن مقبوليت عام را نداشته و ذائقه اشخاص به سمت تصانيف و ترانه ها و قطعات ضربي -چه بصورت سنتي يا جديد-گرايش دارد. و چنين حالتي در نگاه نخست جذابتر و قابل فهم تر است، و در شعر نيز نوشتاري شبيه شعر نو و نثر شعر گونه شايع تر شده است و اين بخاطر آزادي از قيد وزن و در ظاهر ،راحتي سرودن اين گونه قطعات ادبي است ،كه البته تاثير از موسيقي و ادبيات غرب در اين روند غير قابل انكار است ،كه مسلما اين تاثير در مورد موسيقي دير هنگام و نا به هنجار تر به نظر مي رسد ،بطوريكه دو نفر استاد موسيقي يافت نمي شود كه در مورد محتوا و چيستي موسيقي ايراني توافق نظر داشته باشند و در اكثر مواقع:"چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند"!... اين نكته هم بطور مستقيم از محضر برخي اساتيد چون :محمد رضا لطفي و مجيد كياني و علي بياني و ... در يافته ام و نيز از روي نوشتار انديشمندان اين وادي چون :مرحوم استاد خالقي [كتب: "نظري به موسيقي ايران" و "سرگذشت موسيقي ايران" ]و نيز مجموعه "كتاب هاي سال شيدا" و مقالات مندرج در "فصل نامه موسيقي ماهور" و...قابل درك است و نيز بطور غير مستقيم با شنيدار آثار به جا مانده از اساتيد قديم چون :مرحوم اقبال السلطان ، بنان ،طاهر زاده،درويش خان ،صبا و ... و نوازندگان نو آور جديد تري چون :فرامرز پايور ،پرويز مشكاتيان، محمد رضا لطفي ،حسين عليزاده،مسعود شعاري و...مي توان به نكاتي كه گفته شد رسيد و نيز به شناخت كلي ماهيت و روند تغييرات موسيقي ايراني[از بكار بردن واژه تكامل اجتناب مي شود!] دست يافت. اما پذيرش اين تغييرات در شعر ايراني ملايم تر و با مقبوليت بيشتري انجام گرفته است و به قول سيمين بهبهاني :"شاعران ايراني مطلبي را نا گفته نگذاشته اند". ولي آن بخش آزاد موسيقي ايران با پس رفت مواجه شده است و حرف زيادي براي گفتن ندارد. واضح است كه آزادي وزن موسيقي سنتي با شعر آزاد تفاوت دارد و اين بدان معناست كه اگر شعري از شاملو را همراه با تحرير ها و غلت هاي خاص رديف دستگاهي يا بصورت تصنيف قديمي اجرا كنيم نميتوانيم انتظار داشته باشيم اثر مقبولي ارائه شده باشد! ولي موسيقي ايراني كه هنري انتزاعي است ، با همان قالب آزادش كه بيانگر روح احساس و هنر ايران در درازناي تاريخ كهن ماست ،چند وجهي تر بوده و براي يك ايراني يا حتي غير ايراني قابل دريافت بوده و ارزش زيبايي شناختي دارد... ناگفته نماند آنچه مورد بررسي است گونه هاي هنري موسيقي و شعر جدي ايراني است ،نه حالات تفنني و سهل الوصول آنها!...
.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 18:51 توسط م.سرگشته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من چه گویم
یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|